دومین روز زندگی فرشته کوچولو
عزیز دل مامان
من و شما شب دوم هم توی بیمارستان گذروندیم و هم حال مامان خیلی بهترشد و هم حال شما.صبح شما رو بردن برای تست شنوایی و بعد از اون هم خانم پرستار یک سری موارد را به مامان آموزش داد و شما را حمام کرد . وای که چه کردی مامان . کلی گریه کردی و آخرش هم خیلی مظلوم و معصوم آرام آروم شدی . بعد مامان یه لباس خوشگل تن شما کرد با جوراب های تو توری. لباست خیلی پوسیده نبود نمی دونم چرا این کارو کردم ولی فکر میکردم که چون هوا خیلی گرمه اگه یه لباس گرو تنت کنم شاید گرما زده بشی !!!!!! خوب بی تجربه گیه دیگه!!!! بعد من و شما و مامان مهنازو پدر آماده شدیم که بریم به سمت خونه. خونه ما اون زمان سمت سوهانک مینی سیتی بود و بیمارستان هم توی خیابان مطهری. و از اتوبان. به این ترتیب شما برای اولین بار وارد خیابان شدی. با چشمان باز باز. نور خورشید هم زیاد بود و تا اومدیم توی آفتاب شما چشمای خوشگلتو بستی. پس اولین خیابونی که شما واردش شدی خیابان جم بود. توی راه یه خاطر تکونهای ماشین من خیلی اذیت شدم و دلم درد گرفت ولی شما آروم آروم خوابیده بودی. وقتی که وارد کوچه شدیم باباجون اونجا منتظر ما ایستاده بودن و جلوی پامون گوسفند قربونی کردن بابا محمد هم برای شما یه گوسفند قربانی کرد و داد یه خیریه. وقتی که ما مارد خونه شدیم مامان ملی عمه معصوم عمه پرستو مامان جون دایی مهدی دایی سپهر اونجا منتظر ما بودند و از دیدن شما خیلی خوشحال شدن. شما هم اول یه خورده متعجب بودی و بعد زدی زیر گریه! حالا گریه نکن کی گریه بکن! خودتو کشتی اینقدر گریه گردی ! خیلی دلم برات سوخت مامانی احساس کردم که ترسیدی! خوب وارد یه جایی شدی که برات خیلی غریب بود و یه عالممه ادم غریب و بزرگ دورو برت بودن. هرکاری کردیم ساکت نشدی. من که به خاطر ماشین دوباره حالم بد شده بود و دلم درد میکرد واقعا نمیدونستم که باید چی کارکنم . یه دفعه به ذهنم رسید که شاید سردت شده ! و تصمیم گرقتیم که سرهمی تنت کنیم. یعد از اون خاله فرناز و نیکا اومدن اونجا و شما هم یه لباس خوشگل دیکه پوشیدی و کمی شیر خوردی و اروم گرفتی! برای شما توی اتاق مامان یه تخت کنار مادر آمماده کرده بودیم و شما را داخل آن گذاشتیم. و مثل یه موش کوچولو خوابیده بودی. آروم آروم. تقریبا هر دو ساعت یک بار بیدار میشدی یه خورده با تعجب به اطرافت نگاه میکردی یه کم شیر میخوردی ، جیش میکردی و بعد از اینکه عوضت میکردم دوباره میخوابیدی. درست مثل یه فرشته . پاک و معصوم. دوستت دارم مامانی.


دومین روز زندگی فرشته کوچولو 
