دخترکم مانلی دخترکم مانلی، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

تمام زندگی من ، مانلی

آقا خرگوشه

  این شعرو خیلی دوست داشتی . خیلی جالبه تمام لالایی هایی رو که من برات میخونم توی یه سنی خیلی بیشتر بهشون علاقه نشون میدی . مثلا توی نوزادی گنچشک لالا رو خیلی دوست داشتی ، یه کمی که بزرگتر شدی مثلا از سه چهر ماهگی تا ده ماهگی آقا خرگوشه رو خیلی دوست داشتی و یعد از اون هم پیشی ملوسه. الان هم حدود دو سه هفته ای که به حسنی نگو بلا بگو خیلی غلاقه پیدا کردی و تا شروع میکنم به خوندن، کاملا ساکت میشی. البته خیلی شعر های دیگه ای هم هست که برات میخونم و دوستشون داری . که همشونو به تدریج برات اینجا مینویسم عشقم. شعر آقا خرگوشه:  یه روزی آقا خرگشه        رسید به یه بچه موشه موشه دوید توی سور...
4 شهريور 1391

خاطرات گاه به گاه دخترم

    عسلکم ، مانلی تازگی ها اینو خوب فهمیدی که چقدر موجود دوست داشتنی هستی و دورو بریات چقدر به خودت و کارهایی که انجام میدی اهمیت میدن . و خودتو حسابی لوس میکنی تا دل بقیه رو ببری و هر کاری که از دست بر میاد رو انجام میدی تا جلبه توجه کنی و بقه به کارهات بخندن و قربون صدقت برن و وقتی که داری یه کاری رو انجام میدی خوب به اطرافت نگاه میکنی تا ببینی که آیا بقیه بهت توجه دارن و عکس العملشون در قبال کار های با مزه تو چیه. چند روزه که هر وقت من دراز میکشم میای سمتم و دستهای کوچولوتو میزاری روی شکمم و شروع میکنیی به قلقلک دادن و من هم باید کلی بخندم تا شما خوشحال بشی و حسابی کیف میکنی از این کار. با پدرت هم همی...
25 مرداد 1391

ماهی های رنگارنگ

عسلکم مانلی این شعر رو هم خیلی دوست داشتی . هم موقع خوابیدن برات میخوندم هم وقتی که میبردمت حموم. توی وان میشستی و تکیه میدادی و یه ماهی پلاستیکی برای حمام داشتی که یه نخ زیرش بود و وقتی اونو میکشیدم شروع میکرد توی وان چرخیدن و تو هم با تعجب و شوق نگاهش میکردی.       تو حوض خونه ما    ماهی های رنگارنگ بالا و پائین میرن    با پلکهای قشنگ این و رو اون ور میرن همو صدا میکنن کلاغه تا میبینه کنار حوض میشینه کمین میگیره ، میخواد ماهی بگیره ماهی ها قائم میشن به زیر آبها میرن کلاغ شیطون میشه زارو پشیمون ( 2 بار)   ...
24 مرداد 1391

پیشی پیشی ملوسم

  پیشی  ملوسه مامان خودت عاشق پیشی ها هستی و هر روز باید پیشی هارو ببینی . توی حیاط مامان مهناز چندتا گریه کوچولو هست که تو عاشقشونی. اونا هم تورو خیلی دوست دارن. تت میریم خونه مامان مهناز و وارد حیاط میشیم میان سمتت. تو هم تا خونه مامان مهنازو میبینی میگی معوووو خیلی دوست از دیدن گربه ها و کلا حیوانات لذت میبری. و باهاشون سر گرم میشی. وقتی که این لالایی رو برات میخونم و تو با آرامش به خواب میری ، مامان مطمئنه که تو الان داری تو رویاهات با پیشی های نازنازی بازی میکنی. پیشی پیشی ملوسم    میخوام تورو ببوسم چه لوسی و چه لوسی    چه پیشی ملوسی   پیشی پیشی مامانم  ...
24 مرداد 1391

گنجیشک لا لا سنجاب لا لا

عروسکم مانلی اولین لالایی که برات خوندم و خودم هم باهاش خیلی خاطره دارم این بود. یادمه وقتی که بچه بودم توی اون بی امکاناتی دوران کودکیم شبکه دو تلوزیون شبها ساعت 9 یه برنامه برای بچه ها پخش میکرد که این شعرو توش میخوند . من به عشق این لالایی هر شب میشستم اون برنامه رو نگاه میکردم و هر شب مثل شب اول از شنیدن این شهر لذت میبرم و باهاش آرامش میگرفتم. وقتی هم که تو به دنیا اومدی از همون شبهای اول وقتی توی آغوشم بودی این لالایی رو برات زمزمه میکردم و توهم حسابی عاشش بودی . تا میگفتم گنچشک لالا انگار هیپنوتیزت میکردم. ساکت میشدی و کم کم به خواب میرفتی...... گنجشک لا لا   سنجاب لالا       آمد دوبار...
24 مرداد 1391

بخواب آروم گل نازم

  عسل مامان همیشه دوست داشتم که وقتی بچه دار میشم براش آواز زیاد بخونم. وقتی هم که خدا تورو بهم داد و من باردار تو بودم خیلی وقتها برات آواز میخوندم و از این کار خیلی لذت میبردم و همیشه احساس میکردم که تو هم از صدای من آرامش میگیری و لذت میبری. شعر های کودکانه، شعرهای عاشقانه ترانه هایی رو که دوست داشتم و از شنیدنشون لذت میبردم و باهاشون کلی خاطره شیرین داشتم..... خیلی چیزهارو برات میخوندم ولی بیشتر از همه یه بیت شعر بود که مدام زمزمه میکردم و دستمو روی دلم میگذاشتم و تو رو نوازش میکرد: تو در این سفر خدایا، ز بلا نگه بدارش      که دل امیدوارم به خیال اون نشسته وقتی این شعر و میخوندم و مدام سفارش تو ر...
24 مرداد 1391